قطعه شعری که پروين اعتصامی برای سنگ مزارش سروده بود

اينکه خاک سيهش بالين است     اختــــــر چـرخ ادب پرويــــــــــــن است

گــــــر چه جز تلخی از ايام نديد     هر چه خواهی سخنش شيرين است

صاحــــب آن همـــه گفتار امروز     سايــــل فاتحــــــه و ياسيـــــــن است

دوستـــــان به که ز وی ياد کنند     دل بی دوست دلـــــــی غمگين است

خاک در ديده بسی جانفرساست   سنگ بر سينه بســـی سنگين است

بيـــند اين بستـــــر و عبرت گيرد     هر که را چشــم حقيقت بيــــن است

هر که باشی و ز هر جا برسی      آخــرين منزل هستـــــــــــی اين است

آدمــــی هــــــر چه توانگر باشد     چون بدين نقطـــــه رسد مسکين است

اند آنجا که قضـــــــــا حمله کند     چاره تسليـــم و ادب تمکيـــــــــن است

زادن و کشتــــــن و پنهان کردن     دهـــــر را رسم و ره ديريــــــــــــن است

خرم آنکس که در اين محنت گاه     خاطـــــری را سبــــب تسکيــــــن است.

بله...واقعاٌ اگه خوب به اين قطعه شعر زيبا که مرحومه پروين اعتصامی برای سنگ مزار خود سروده-بنگريم و در آن تفکر عميقی داشته باشيم فقط يه چيزه که مسلماٌ تو ذهن ما جاری می شه...و اون اينه که خداييش دنيا هيچ ارزشی نداره!! ارزش اينکه خدای نا کرده بياييم توش گناه کنيم و پرونده اعمالمون رو سياه کنيم...روايت که وقتی انسان به حالت مرگ می افته سه چيزه که به يادش مياد.,اول مال و دارايی هاشه که می بينه هيچ بدردش نمی خوره و اون جز يک کفن ساده با خودش نمی تونه ببره...بعد زن و فرزنداش و اهل و عيالش به يادش ميان! اوناهم که اونو تو خاک می کنن و يه فاتحه و والسلام! فقط همين بعدشم تنهاش می زارن و می رن...اما آخرين چيزی که به ذهنش خطور می کنه و جلوی چشماش مياد و در واقع ناجی واقعی اونه همون اعمــــــال و کردارشن که به دردش می خورند و حتی توی قبر هم باهاش ميان!!!

خلاصه دوستان عزيز اينومی خوام بهتون بگم آخه تا کی بايد دنبال گناه و مسايلی که در شان ومنزلت ما نيستند بريم ...تا کی بايد دنبال بدی و شر باشيم...تا چه موقع به خودمون بقبولونيم که ما ايرانيا مرده پرستيم و تا زمانی که زنده ايم قدر همو نمی دونيم و.... که بسيار زياد است!

بياييم يه خورده فکر کنيم...به خدا دنيا ارزش اين حرفا و اينکارها رو نداره...

                                                           پس تابعد یــــا علــــی

  
نویسنده : حامد الهی ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ،۱۳۸٤